بنظرتون این عکس ردپای سگِ یا گرگ؟ طول ردپا حدود 7 سانت بود اگه دو سه سانت بیشتر بود یقین پیدا میکردم ردپای گرگِ، ردشو گرفتم دیدم مسیرش با مسیر من یکیه، وارد دره توچال شدم، نیم ساعت گذشت هنوز آتیش روشن نکرده بودم و ماجرای این ردپا رو یادم رفته بود که صدای زوزه اومد از جام پاشدم چند قدم رفتم داخل دره کنار دیواره ای که ازش قندیل آویزون بود وایسادم. داشتم به این فکر میکردم اگه گرگِ بهم حمله کرد کاپشنمو دور دستم بپیچم بذارم کاپشنمو گاز بگیره بعد آروم و بی سروصدا اون یکی دستمو دور گردنش محکم حلقه کنم خفش کنم آروم بذارمش رو زمین که یهو یه قندیل از دیواره ی پشت سرم کنده شد افتاد جلو پام کُرکُ پَرم ریخت.. هیچی دیگه سریع برگشتم بالا آتیش روشن کردم.
پ.ن:
اولین بار بود یه قندیل بهم حمله میکنه!

یعنی این رد پای قندیله بود؟! جلل خالق:|
هرچقدر تو وبلاگ خودت باهوشی همونقدر تو وبلاگ من خنگی
:))
خیلی خوب بود
با روحیات اون پُست کیک رنگین کمانی نمیخورد!
ولی خوب بود:دی
آدمیزاده دیگه، تو حیات وحش هم رنگ جماعت میشه!
سارا چو نیما بیند خنگ شود
کبوتر با کبوتر باز با باز خنگ با خنگ کند پرواز
بالاخره پیداش کردم
یه سلاحی چیزی با خودت داشته باش ...البته این نظر یه آدم فوق ترسوئه که تو تاریکی از خودشم میترسه.
خیلی خوبه که با طبیعت آشتی هستی.سکوت و عظمت کوهستان میتونه معلم خیلی چیزها باشه برای بشر.آدمو یه جور به خودشناسی میرسونه.برات ارزوی سلامتی میکنم در راهی که انتخاب کردی.به نظر من یه راهیه که میتونه آدم رو حتی به کمال برسونه..موفق باشی
از قدیم گفتن جوینده یابندس
چوب دستِ چوبیِ محکم خوبه. چوپان ها هم برای مقابله با گرگ چوب دست محکم دارن، تاریکی ترس نداره نظرم اینه که هیچی ترسناک تر از خود انسان نمیتونه باشه و بشه.
نگاه زیبا و فیلسوفانه ی مطمح نظرت نسبت به کوه رو حتی خود کوهنوردا هم ندارن زیبا توصیف کردی. ویلیام بلیک هم در این رابطه گفته وقتی انسان و کوهستان به هم می رسند اتفاقات و کارهای بزرگی رخ می دهد که این اتفاق با پرسه زدن در خیابان ها رخ نمی دهد..
شاد باشی